خاطرات جالب مادری که برای غذا خوردن فرزندش به دکتر فرهت مراجعه کرده بود
تاریخ انتشار این مطلب : 1398/10/08 ساعت 00:00:00

خاطرات جالب مادری که برای غذا خوردن فرزندش به دکتر فرهت مراجعه کرده بود

خلاصه مطلب
خاطرات شیرین و پراضطراب مادر از اولین غذای محمدمهدی، مراجعه به پزشک، بیماری دست‌وپا‌و‌دهان و روزهایی که با عشق و نگرانی سپری شدند.

شروع غذا خوردن محمدمهدی؛ اولین تجربه غذا و روزهای پرماجرای تیرماه

اولین غذای محمدمهدی؛ شنبه ۲۹ تیر

پسر گلم، از شنبه ۲۹ تیر غذا خوردن را شروع کردی. نمی‌دانی مامان چقدر خوشحال بود که می‌دید تو بزرگ‌تر شده‌ای و وقتش رسیده که در کنار شیر، غذاهای تازه را هم تجربه کنی.

طبق دستور پزشکت، اولین غذایت را با فرنی آرد برنج شروع کردم. قرار بود روز اول فقط یک قاشق کوچک بخوری، اما آن‌طور که مامان انتظار داشت، با اشتیاق سراغ غذایت نرفتی! من هم مدام فرنی را مزه می‌کردم؛ با خودم فکر می‌کردم شاید خوشمزه نیست و برای همین دوستش نداری. اما راستش را بخواهی، به نظر خودم که خیلی هم خوشمزه بود!

کمی ناراحت شدم که آن‌طور که تصور می‌کردم از اولین غذایت استقبال نکردی، ولی امیدوار بودم کم‌کم به طعم‌های تازه عادت کنی و غذا خوردن برایت به تجربه‌ای شیرین تبدیل شود.

این هم عکس اولین غذا خوردنت، مامانی!

تیرماه پرماجرا؛ از مطب دکتر تا اولین غذا

چند روز بعد از واکسنت، به مطب دکتر اعلمی رفتیم. خدا را شکر، معاینه‌ات خوب بود. دکتر گفت می‌توانیم غذای کمکی را شروع کنیم و برنامه غذایی‌ات را هم برایمان نوشت. با این حال، تصمیم گرفتیم کمی بیشتر صبر کنیم و بعد از کامل شدن پنج‌ماهگی سراغ غذا خوردن برویم.

مامان از همان روزها برای این تجربه تازه ذوق داشت. تصور می‌کردم چقدر شیرین است که کم‌کم طعم‌ها و غذاهای جدید را کشف کنی و هر روز چیز تازه‌ای یاد بگیری.

عکس‌های آتلیه گلرخ

هشتم تیر هم به آتلیه گلرخ رفتیم تا از تو عکس بگیریم. با کلی دردسر چند عکس ثبت کردیم، اما هوا گرم بود و تو هم خسته شده بودی؛ برای همین زود کار را تمام کردیم و قرار شد روز بعد برای دیدن عکس‌ها برویم.

تمام مسیر امیدوار بودم عکس‌ها خوب شده باشند. آخر مگر می‌شود از نازنین مامان عکس گرفت و دلش نخواهد همه عکس‌ها بی‌نقص از آب دربیایند؟

روزهایی که مریض شدی و مامان خیلی نگرانت بود

حدود دو هفته از چهارماهگی‌ات گذشته بود که متوجه شدم روی پاهایت چند دانه کوچک زده است. آن شب وقتی برای حمام بردنت آماده می‌شدم، بعد از بیرون آمدن از حمام دیدم تعداد لکه‌های قرمز روی دست‌وپاهایت بیشتر شده است. خیلی ترسیدم.

فردای آن روز کمی هم تب داشتی. چون جمعه بود، با بابایی تو را به کلینیک سلامت بردیم. پزشک بعد از معاینه گفت احتمالاً بیماری ویروسی است و برای کنترل تب دارو تجویز کرد. اما تب دوباره برمی‌گشت و من هر بار که حالت بدتر می‌شد، بیشتر نگران می‌شدم.

روز بعد دوباره پیش دکتر اعلمی رفتیم. این بار گفتند علائمت با بیماری دست‌وپا‌و‌دهان سازگار است و برای کاهش ناراحتی‌ات دارویی هم تجویز کردند.

اما روزهای سخت هنوز تمام نشده بود. دانه‌ها بیشتر شده بودند، گریه می‌کردی و خوب نمی‌خوابیدی. از همه سخت‌تر این بود که داخل دهانت هم ضایعاتی ایجاد شده بود و دیگر مثل قبل شیر نمی‌خوردی. دیدن اینکه کوچولوی من حتی برای شیر خوردن هم اذیت می‌شود، برایم بسیار دشوار بود.

آن روزها برای هر سه نفرمان سخت گذشت؛ هم برای تو که با ناراحتی و درد دست‌وپنجه نرم می‌کردی، هم برای مامان و بابا که دلشان می‌خواست هرچه زودتر حالت خوب شود.

سه‌شنبه عصر تو را به مطب دکتر احمدشاه فرهت، فوق‌تخصص نوزادان، بردیم. ایشان هم تو را معاینه کردند و درباره مراقبت‌ها و داروها راهنمایی‌مان کردند. آن روزها مدام دنبال راهی بودیم که آرام‌تر باشی و بتوانی راحت‌تر بخوابی و شیر بخوری.

در همان روزها تصمیم گرفتیم عادت خوابیدنت با پستانک را هم دوباره بررسی کنیم. بابایی برایت در خانه مامان‌عزیز یک بانوج درست کرد که خیلی دوستش داشتی و در آن راحت‌تر می‌خوابیدی. از آن به بعد، کم‌کم اوضاع بهتر شد و مامان هم کمی آرام‌تر گرفت.

یک خواب کوتاه در مطب دکتر

در مطب دکتر شاه‌فرهت، میان آن همه رفت‌وآمد و نگرانی، یک کوچولو خوابش برد.

تو همان‌جا کمی لالا کردی، عزیز دل مامان.

شاید بعدها هیچ‌کدام از این روزها را به یاد نیاوری، اما مامان می‌خواهد این خاطرات را برایت نگه دارد؛ هم روزهای شیرین شروع غذا خوردنت را و هم روزهایی را که مریض شدی و تمام آرزوی من این بود که دوباره با خیال راحت بخندی، شیر بخوری و آرام بخوابی.

بزرگ شدن تو برای مامان پر از اولین تجربه‌هاست؛ اولین غذا، اولین عکس‌ها، اولین بیماری‌ها و هزاران لحظه کوچک دیگری که شاید در ظاهر ساده باشند، اما برای من به اندازه یک دنیا ارزش دارند.

دوستت دارم، پسر گلم.

نکته علمی درباره شروع غذای کمکی و بیماری دست‌وپا‌و‌دهان

این نوشته خاطره‌ای شخصی از تجربه یک خانواده است و نباید به‌عنوان دستورالعمل پزشکی برای همه نوزادان در نظر گرفته شود.

بر اساس توصیه‌های امروزی سازمان جهانی بهداشت و مراکز معتبر سلامت، شروع غذای کمکی معمولاً از حدود شش‌ماهگی توصیه می‌شود؛ زمانی که کودک از نظر رشدی آمادگی لازم را دارد. نشانه‌هایی مانند کنترل مناسب سر و گردن، توانایی نشستن با حمایت و بلع غذا به‌جای بیرون راندن آن از دهان، در ارزیابی آمادگی کودک اهمیت دارند. در شرایط خاص، زمان شروع باید با توجه به وضعیت کودک و نظر پزشک تعیین شود.

بیماری دست‌وپا‌و‌دهان یک عفونت ویروسی است که می‌تواند با تب، ضایعات دردناک دهانی و بثورات پوستی روی دست‌ها و پاها همراه باشد. در این بیماری، درد دهان ممکن است نوشیدن شیر و مایعات را برای کودک دشوار کند؛ به همین دلیل، توجه به دریافت مایعات و نشانه‌های کم‌آبی اهمیت دارد. اگر نوزاد شیر نمی‌خورد، به‌سختی مایعات می‌نوشد، پوشک خیسش کمتر از معمول شده یا حال عمومی‌اش بدتر می‌شود، باید سریع با پزشک تماس گرفت. برای نوزادان کم‌سن، تب نیز نیازمند ارزیابی دقیق پزشکی است.

داروهایی که برای یک کودک تجویز شده‌اند، از جمله داروهای تب‌بر یا داروهای ضدخارش، نباید بدون ارزیابی پزشک برای کودک دیگری استفاده شوند.

 

تاریخ آخرین به‌روزرسانی علمی: ۲۷ مهر ۱۴۰۵ (۱۹ اکتبر ۲۰۲۶)

لینک کوتاه مطلب : https://gahvarak.com/link/blog/190
این مطلب را به اشتراک بگذارید :
نظرات کاربران

نظری برای این مقاله ثبت نشده است ! نظر خود را ثبت کنید